|
وقتی که می بارد سنگینی بارش نگاهش را بر صورتم حس میکنم قطرات عشق روی گونه ام می ریزد ردپای باران بر چهره ام نشسته خیسی نرمی بر کف دستانم که دعاگونه برایش دراز گشته لمس می کنم چشمانم را می بندم تا شویندگی بار سنگین غمم را حس کنم باران عشق روی قلبم زمهریر مرگ را اب می کند
نگاه کن که غم درون دیده ام چگونه قطره قطره اب میشود چگونه سایهء سیاه سرکشم اسیر دست افتاب میشود نگاه کن تمام هستیم خراب میشود شراره ای مرا به کام
میکشد نگاه کن تمام اسمان من پر از شهاب میشود نگاه کن من از ستاره سوختم لبالب از ستازگان تب
شدم چوماهیان سرخ رنگ ساده دل ستاره چنین برکه های شب شدم
خیلی سخته که بغض داشته باشی ، اما نخوای کسی بفهمه خیلی سخته که عزیزترین کست ازت بخواد فراموشش کنی خیلی سخته که سالگرد آشنایی با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگیری جز اونی که فکر می کنی به خاطرش زنده ای خیلی سخته که غرورت رو به خاطر یه نفر بشکنی ، بعد بفهمی دوست نداره اما اون بگه : نمی خوامت
آسمان تاريک است
همیشه
به اسمان می نگرم در پی ستاره ام اما ستاره ام همچنان خاموش است همیشه به آواز زندگی گوش میسپارم اما نمی شنوم گذر
زمان مرا ناشنوا ساخته. همیشه در انتظار نوازش نسیم به
سمت پنجره می آیم اما لطف دست مهربانش را از دست داده ام چون او پا به اقلیم توفان
زدهء من نمیگذارد همیشه در پس جاده منتظر عبور مسافری هستم که زمان را به یادم آورد اما از
دور دستها فقط غبار می
آید همیشه زیر سایه ی درختی می نشینم تا گرمای آفتاب وجود یخم را آب نکند اما زمین مرا
میجوشاند همیشه در پی بودنی هستم که می خواهم اما زندگی را نمی فهمم !!!!!!!!!!!! همیشه
غرور کور و کر و ناتوانم میسازد تا ندانم چیست زندگی من!
کاش ذره ای
از این وجود غبار گرفته دور میشدم کاش درب اسارت را از جایش میکندم و پا به اوج میفشردم
همیشه در فکرم که چرا همیشه ،همیشه برایم نا آشنا مانده
تو اينجا نيستی !
و من تنهای تنهايم ، با سکوتی سخت درگيرم
و می دانم ، هيچوقت نميايي ،
و آرزوي ديدنت را در غروبی سرد و غمبار و پر از ترديد درون قلبم به خاك ميسپارم!
اميد ديدن تو ، مرا زنده نگه می دارد و ...
آری تو ميآيی !
تو ميآيي بهانه من ،
و می دانم دوباره شاخه های خشک احساسم ،
جوانه میزند ،
لبريز از عشق و شکوه زندگی می گردد و با تو ،
تمام لحظه های تلخ پاييز و زمستان را ،
تمام لحظه های بی تو بودن را ،
تمام خاطرات سرد و بی روح نبودت را ،
شبيه قاصدک ، در دست های باد می اندازد و ديگر ،
به آن فصل پر از دلتنگی و سرما می نشيند ((در انتظار ديدنت ميمانم))
امروز نسيم آمد تا گرمم نشود "خورشيد تابيد تا سردم نشود
ستاره ها نمی میرند، حتی اگه تیره ترین شب ها از راه برسه. حتی اگه تو خواب باشی و اون ها رو نبینی. حتی اگه فرسنگ ها از اون ها فاصله داشته باشی. در این هوای سحرگاهی،دلم هوای توروکرده،یه دوست که بشه با اون حرف زد، تو چشماش نگاه کرد. اگه بیماری و دستت خالی! اگه بیکاری و در به در دنبال کار،یادت باشه حتی در تیره ترین شب ها، دراوج تاریکی وظلمت،همیشه ستاره ای هست که چشمش به توست. اون ستاره یه پیغومه،یه خبر خوش واسه اونایی که به دنبال نورند.
اونی که گفته بود پیشم می مونه کسی که من دلم می خواد همونه اونی که تو پاییز واسم قسم خورد فقط با من همیشه مهربونه اون کسی که با ذوق و شوق به من گفت باید که وایساد جلوی زمونه اونی که گفت قسمت همش دروغه اونی که ماجرای عاشقیشو گلدون اطلسی مونم می دونه اون کسی که می گفت ستاره هامون تو بهترین نقطه ی کهکشونه اون که می گفت توکل دو تامون به لطفای خدای آسمونه اون که می گفت دق می کنه اگر که پای کس دیگری در میونه اون که می گفت چاره فقط سکوته واسه جواب حرف عاشقونه اون که ....
باز امشب چشم به آسمان دوخته ام ٬ باز امشب گوش به صدای بال کبوتران می سپارم تا شاید ٬ صدای بال تو را هم بشنوم باز امشب تمام حرف ها و درد دلهایم را در قفس سینه ام محبوس کرده ام... خیلی وقت است که دیگر به خوابم نمی آیی ٬ خیلی وقت است که شبانگاهان گلهای بالش من رنگ اشک به خود می گیرند ٬ خیلی زود ... بدون هیچ خبری ... تنها یادگار من از تو ٬ نقش غروبی است که تو را با خود برد... اشک چشمانم خشک شد ٬ تو رفتی ٬ من هم آغوشی فرشتگان با تو را به قاب گرفتم ٬ من مسیر معراجت را تا نزدیکی ستارگان ٬ دنبال کردم ... تو رفتی و گوش من دیگر آواز زندگی را نشنید ٬ تو رفتی و دستانم سرد شد... آخرین خیال نگاهت را در قلبم به یادگار دارم ٬ خوشحالم که لبخند می زنی ٬ بیا و ببین که امشب برایت معجر سیاه بر سر کرده ام ٬ بیا و ببین که قلب من برای دیدنت پرپر می زند ٬ بیا و ببین که دیگر هیچ ستاره ای به من لبخند نمی زند ٬ بیا و ببین که احساسم را نامهربانان به غارت بردند ٬ بیا که خیلی وقت است دلتنگ چشمانت هستم
هميشه منتظرم
تمومه زندگيمونو به پای عشقمون داديم نفهميديم چطوری بــه دام هــم افتاديــم بين منـو تو امـروز فاصله ها يه دنياست نپرس كه عاشقيمون قشنگتريـن اشتبــاست
چند سال از امشب بگذره ، تـا مــن فـرامــوشـت کـنــم تـا با يـه دريـا تـو خودم ، خاموش خاموشت کنم تـنـهـــاییـامـو بـعـد از ايــن ، با قـلب کـی قسمـت کـنـم
زیر بارون راه نرفتی
شب سر قبرم که مياي دفتر شعرتم بيار ورق بزن هق هقمو تو بغض تلخ انتظار بشين کناره قبر من درد دلامو بشنو دلم گرفته نازنين برات يه سينه حرف دارم کنار اين خاک صبور غربتمو حوصله کن تو خط به خط گريه هات خاطره هامودوره کن مي خوام بگم يادت نره خاطره هامون و عزيز نه نمي گم گريه نکن اشک بريز اشک بريز يادت نره يه روزي قلب پر از غصه و سرد غربت چشمان تورو با گريه هاش ترانه کرد تنهايي بد جوري داره حوصله مو سر مي بره حاله تو بدتر از منه حال من از تو بدتره بازم بيا بازم بيا ترانتو تو گوش لحظه ها بخون بذار تا آروم بگيره يه کم کناره من بمون بذار صداي گريه مون گوش زمين و کر کنه بذار که اشک من و تو گونه عشق و تر کنه بذار خدا ببينه که من و تو مال هم بوديم جواب بي جوابي سوال حال هم بوديم گريه کن گريه کن اين جا آخر خط ظريف احساس کسي به ما گير نمي ده کسي ما رو نميشناسه گريه کن گريه کن آخه عشق تو اينجا غريب و بي کسه غربت قبر من از اون اشکاي تو مشخصه حالا که سهم من از چشات هيچي به جز خاطره نيست يه يادگاري از خودت رو سنگ قبرم بنويس يه يادگاري از خودت رو سنگ قبرم بنويس
کاش آسمان میدانست درد من چیست
هر شب چشمهایم از اشک ریختن خیس است هر شب وقتی به یاد گذشته می افتم چشمانم خیس می شود ، هر شب جای خالی تو را در کنارم احساس میکنم و دلم به درد می آید هر شب صدای تو در گوشم بیداد میکند، هر شب درد دل هایت در دلم غوغا میکند هر شب
تو اینجا نیستی ! و من تنهای تنهایم ، با سکوتی سخت درگیرم و می دانم ، هیچوقت نمیایی ، و آرزوی دیدنت را در غروبی سرد و غمبار و پر از تردید درون قلبم به خاك میسپارم! امید دیدن تو ، مرا زنده نگه می دارد و ... آری تو میآیی ! تو میآیی بهانه من ، و می دانم دوباره شاخه های خشک احساسم ، جوانه میزند ، لبریز از عشق و شکوه زندگی می گردد و با تو ، تمام لحظه های تلخ پاییز و زمستان را ، تمام لحظه های بی تو بودن را ، تمام خاطرات سرد و بی روح نبودت را ، شبیه قاصدک ، در دست های باد می اندازد و دیگر ، به آن فصل پر از دلتنگی و سرما می نشیند! در انتظار دیدنت میمانم
خاطراتم بوی غم گذشته ام بوی مرگ در این دنیای محال من نیز خاک گرفته ام غم درون چشمانم موج میزند و من نمیتوانم غم را از چشمانم بیرون کنم کاش اتاقم و خاطراتم و گذشته ام هیچ وقت رنگ و بوی غم به خود نمیدیدن کاش من بوی خاک نمی گرفتم
بی تو منو پنجره های بسته ، بی تو منو و زمزمه های خسته
انکه
در تنهاترین تنهای ام تنهای تنهایم گذاشت کاش
در تنهاترین تنهایی اش تنها نباشد
بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم با تو گفتم:
|
About![]()
خاطراتم بوی غم Archives88/09/01 - 88/09/3088/08/01 - 88/08/30 88/07/01 - 88/07/30 88/06/01 - 88/06/31 LinksSpecific
فتو نایت
آپلود عکس
گالری عکس
کد موسیقی لایت
قالب های نایت اسکین
|