تبليغاتX
خاطرات تنهایی

خاطرات تنهایی

سوختم و خاکستر شدم


وقتی که می بارد

سنگینی بارش نگاهش را

بر صورتم حس میکنم

قطرات عشق روی گونه ام می ریزد

ردپای باران بر چهره ام نشسته

خیسی نرمی بر کف دستانم

که دعاگونه برایش دراز گشته لمس می کنم

چشمانم را می بندم

تا شویندگی بار سنگین غمم را حس کنم

باران عشق روی قلبم

زمهریر مرگ را اب می کند


+نوشته شده در ساعت21توسط ستاره’ تنها | |


نگاه کن که غم

درون دیده ام

چگونه قطره قطره

اب میشود

چگونه سایهء

سیاه سرکشم

اسیر دست

افتاب میشود

نگاه کن

تمام هستیم

خراب میشود

شراره ای مرا به  کام میکشد

نگاه کن تمام اسمان من

پر از شهاب میشود

  نگاه کن

من از ستاره سوختم

  لبالب از ستازگان تب شدم

چوماهیان سرخ رنگ ساده دل

ستاره چنین برکه های شب شدم


+نوشته شده در ساعت4توسط ستاره’ تنها | |

 

خیلی سخته که بغض داشته باشی ، اما نخوای کسی بفهمه


خیلی سخته که عزیزترین کست ازت بخواد فراموشش کنی


خیلی سخته که سالگرد آشنایی با عشقت رو بدون حضور خودش جشن بگیری

خیلی سخته که روز تولدت ، همه بهت تبریک بگن


جز اونی که فکر می کنی به خاطرش زنده ای


خیلی سخته که غرورت رو به خاطر یه نفر بشکنی ، بعد بفهمی دوست نداره

خیلی سخته که همه چیزت رو به خاطر یه نفر از دست بدی


 اما اون بگه : نمی خوامت

حال فاصله ها جشن میگیرند هلهله ی جدایی را


+نوشته شده در ساعت21توسط ستاره’ تنها | |

           

آسمان تاريک است
باز ابرها با باريدن راز دل او را برملا ميسازند
آسمان باز با گريه خود فریاد میزند
آه ای باران
بخوان از غم تنهایی من
و به نسیم بگو که اشکهایم را برایش ببرد
قلبم از خواستنش لبریز
چشمانم با یادش بیدار
اما چه کنم که آسمان گردی از کوی نگارم نمی اورد
کاش میشد با ریزش تو ای بارن
غم هایم را میشستم
تا دلم آرام شود
کاش می شد باز هم قاصدک از راه برسد
و بگوید که دگر
آسمان نورانی است



+نوشته شده در ساعت21توسط ستاره’ تنها | |


همیشه به اسمان می نگرم در پی ستاره ام اما ستاره ام همچنان خاموش است همیشه به آواز

زندگی گوش میسپارم اما نمی شنوم گذر زمان مرا ناشنوا ساخته. همیشه در انتظار نوازش نسیم

به سمت پنجره می آیم اما لطف دست مهربانش را از دست داده ام چون او پا به اقلیم توفان زدهء من

نمیگذارد همیشه در پس جاده منتظر عبور مسافری هستم که زمان را به یادم آورد اما از دور دستها

فقط غبار می آید همیشه زیر سایه ی درختی می نشینم تا گرمای آفتاب وجود یخم را آب نکند اما

زمین مرا میجوشاند همیشه در پی بودنی هستم که می خواهم اما زندگی را نمی فهمم !!!!!!!!!!!!

 همیشه غرور کور و کر و ناتوانم میسازد تا ندانم چیست زندگی من!

کاش ذره ای از این وجود غبار گرفته دور میشدم کاش درب اسارت را از جایش میکندم و پا به اوج

میفشردم همیشه در فکرم که چرا همیشه ،همیشه برایم نا آشنا مانده


+نوشته شده در ساعت20توسط ستاره’ تنها | |

 

تو اينجا نيستی !

و من تنهای تنها‌يم ، با سکوتی سخت درگيرم

و می دانم ، هيچوقت نميايي ،

و آرزوي ديدنت را در غروبی سرد و غمبار و پر از ترديد درون قلبم به خاك مي‌سپارم!

اميد ديدن تو ، مرا زنده نگه می دارد و ...

آری تو ميآيی !

تو ميآيي بهانه من ،

و می دانم دوباره شاخه های خشک احساسم ،

جوانه می‌زند ،

لبريز از عشق و شکوه زندگی می گردد و با تو ،

تمام لحظه های تلخ پاييز و زمستان را ،

تمام لحظه های بی تو بودن را ،

تمام خاطرات سرد و بی روح نبودت را ،

شبيه قاصدک ، در دست های باد می اندازد و ديگر ،

به آن فصل پر از دلتنگی و سرما می نشيند

((در انتظار ديدنت ميمانم))

 

+نوشته شده در ساعت21توسط ستاره’ تنها | |

 

امروز نسيم آمد تا گرمم نشود "خورشيد تابيد تا سردم نشود


"آب در جويبار جاري شد تا بنوشم


امروز پدر هست تا دخترش باشم "مادر هست تا همرهش باشم"


امروز تو نيز هستي وتمام كساني كه دوستشان دارم


تو نيز اينجايي تا باز كنيم دفتر خاطره را"


و مرور كنيم هر چه گذشته است از غم و شادي


و امروز هر ورقي پر كنيم از خاطره ها


پس باز بپرس چگونه ام..........


تا بگويم بسيار عاشقم..............

 

+نوشته شده در ساعت2توسط ستاره’ تنها | |

 

ستاره ها نمی میرند،

حتی اگه تیره ترین شب ها از راه برسه.

حتی اگه تو خواب باشی و اون ها رو نبینی.

حتی اگه فرسنگ ها از اون ها فاصله داشته باشی.


ستاره ها همیشه زنده اند و می تابند.


چه روز وچه شب.

در این هوای سحرگاهی،دلم هوای توروکرده،یه دوست که بشه با اون حرف زد،

تو چشماش نگاه کرد.


یه دوست که بتونه چشم های منو باز کنه.


من از ذوب شدن نمی ترسم،اگه بدونم تا همیشه در قلب یه ستاره، خواهم سوخت!


اگه خیلی تنهایی وهمدمی نداری.

اگه بیماری و دستت خالی!

اگه بیکاری و در به در دنبال کار،یادت باشه حتی در تیره ترین شب ها،

دراوج تاریکی وظلمت،همیشه ستاره ای هست که چشمش به توست.

اون ستاره یه پیغومه،یه خبر خوش واسه اونایی که به دنبال نورند.

ستاره ها هرگز نمی میرند،حتی اگه تو خواب باشی و اونا رو نبینی

 

+نوشته شده در ساعت2توسط ستاره’ تنها | |

 

اونی که گفته بود پیشم می مونه

کسی که من دلم می خواد همونه

اونی که تو پاییز واسم قسم خورد

فقط با من همیشه مهربونه

اون کسی که با ذوق و شوق به من گفت

باید که وایساد جلوی زمونه

اونی که گفت قسمت همش دروغه

یه چیزیه درست مث بهونه

اونی که ماجرای عاشقیشو

گلدون اطلسی مونم می دونه

اون کسی که می گفت ستاره هامون

تو بهترین نقطه ی کهکشونه

اون که می گفت توکل دو تامون

به لطفای خدای آسمونه

اون که می گفت دق می کنه اگر که

پای کس دیگری در میونه

اون که می گفت چاره فقط سکوته

واسه جواب حرف عاشقونه

 اون که ....


+نوشته شده در ساعت1توسط ستاره’ تنها | |

 

 

باز امشب چشم به آسمان دوخته ام ٬

باز امشب گوش به صدای بال کبوتران می سپارم تا شاید ٬

صدای بال تو را هم بشنوم

باز امشب تمام حرف ها و درد دلهایم را در قفس سینه ام محبوس کرده ام...

خیلی وقت است که دیگر به خوابم نمی آیی ٬

خیلی وقت است که شبانگاهان گلهای بالش من رنگ اشک به خود می گیرند ٬

رفتی ...

خیلی زود ...

بدون هیچ خبری ...

تنها یادگار من از تو ٬ نقش غروبی است که تو را با خود برد...

باغ زندگی ام خزان شد ٬

اشک چشمانم خشک شد ٬

سکوتم رنگ بغض گرفت ٬

تو رفتی ٬ 

خیلی زود ...

من پروازت را با حسرت به تماشا نشستم٬

من هم آغوشی فرشتگان با تو را به قاب گرفتم ٬

من مسیر معراجت را تا نزدیکی ستارگان ٬ دنبال کردم ...

تو رفتی و من به همزبانی آینه ها عادت کردم ٬

تو رفتی و گوش من دیگر آواز زندگی را نشنید ٬

تو رفتی و دستانم سرد شد...

دنياي من!

آخرین خیال نگاهت را در قلبم به یادگار دارم ٬

خوشحالم که لبخند می زنی ٬

دنياي من!

بیا و ببین که امشب برایت معجر سیاه بر سر کرده ام ٬

بیا و ببین که قلب من برای دیدنت پرپر می زند ٬

 بیا و ببین که غم ندیدن تو چه بر سر شبهایم آورده است  ٬

بیا و ببین که دیگر هیچ ستاره ای به من لبخند نمی زند ٬

بیا و ببین که احساسم را نامهربانان به غارت بردند ٬

بیا که خیلی وقت است دلتنگ چشمانت هستم

 

+نوشته شده در ساعت17توسط ستاره’ تنها | |

 آپلود عکس

هميشه منتظرم
منتظر ساعت عبور تو
از كوچه هاي خاطراتمان
چشمها را مي بندم
و گوشها را تيز
منتظر بوي تن بارانيت مي شوم
وقت رسيدن توست
وقت پرسه زدن من

 

+نوشته شده در ساعت16توسط ستاره’ تنها | |

 

تمومه زندگيمونو

به پای عشقمون داديم

 نفهميديم چطوری

بــه دام هــم افتاديــم

 بين منـو تو امـروز

فاصله ها يه دنياست

 نپرس كه عاشقيمون

قشنگتريـن اشتبــاست

 

+نوشته شده در ساعت0توسط ستاره’ تنها | |

 

 

 

 

 

 

 

چند سال از امشب بگذره  ،  تـا مــن فـرامــوشـت کـنــم

تـا با يـه دريـا تـو خودم  ،  خاموش خاموشت کنم

 

 

 تـنـهـــاییـامـو بـعـد از ايــن  ،  با قـلب کـی قسمـت کـنـم


واسه فراموش کردنت  ،  بايد به چی عـادت کنـم

 

+نوشته شده در ساعت0توسط ستاره’ تنها | |

 

 

زیر بارون راه نرفتی


          تابفهمی من چی میگم


                    تو ندیدی اون نگاه رو


                              تا بفهمی از كی میگم.


چشمای اون زیر بارون


          سر پناه امن من بود


                    سایه بون دنج پلكاش


                              جای خوب گم شدن بود


تنها شب مونده و بارون


          همه ی سهم من این بود


                    تو پرنده بودی من سرو


                              ریشه هام توی زمین بود


اگه اون رو دیده بودی


          با من این شعر رو می خوندی


                    رو به شب دادمی كشیدی


                              نازنین ! چرا نموندی ؟


حالا زیر چتر بارون


          بی تو خیس خیس خیسم


                    زیر رگبار گلایه


                              دارم از تو می نویسم


تنها شب مونده و بارون


          همه ی سهم من این بود


                    تو پرنده بودی من سرو


                              ریشه هام توی زمین بود

 

 

+نوشته شده در ساعت17توسط ستاره’ تنها | |

 

شب سر قبرم که مياي

 

دفتر شعرتم بيار

 

 ورق بزن هق هقمو

 

 تو بغض تلخ انتظار

 

بشين کناره قبر من

 

 درد دلامو بشنو

 

  دلم گرفته نازنين

 

برات يه سينه حرف دارم

 

کنار اين خاک صبور

 

غربتمو حوصله کن

 

 تو خط به خط گريه هات

 

خاطره هامودوره کن

 

 مي خوام بگم يادت نره

 

 خاطره هامون و

 

 عزيز نه نمي گم گريه نکن

 

اشک بريز اشک بريز

 

 يادت نره يه روزي

 

قلب پر از غصه و سرد

 

 غربت چشمان تورو

 

 با گريه هاش ترانه کرد

 

تنهايي بد جوري داره

 

 حوصله مو سر مي بره

 

 حاله تو بدتر از منه

 

 حال من از تو بدتره

 

 بازم بيا بازم بيا

 

 ترانتو تو گوش لحظه ها بخون

 

بذار تا آروم بگيره

 

 يه کم کناره من بمون

 

 بذار صداي گريه مون

 

 گوش زمين و کر کنه

 

بذار که اشک من و تو

 

 گونه عشق و تر کنه

 

 بذار خدا ببينه

 

 که من و تو مال هم بوديم

 

 جواب بي جوابي

 

 سوال حال هم بوديم

 

 گريه کن گريه کن

 

 اين جا آخر خط ظريف احساس کسي

 

 به ما گير نمي ده

 

 کسي ما رو نميشناسه

 

گريه کن گريه کن

 

 آخه عشق تو اينجا غريب و بي کسه

 

غربت قبر من

 

از اون اشکاي تو مشخصه

 

 حالا که سهم من از چشات

 

 هيچي به جز خاطره نيست

 

يه يادگاري از خودت

 

رو سنگ قبرم بنويس

 

يه يادگاري از خودت

 

رو سنگ قبرم بنويس

 

 

+نوشته شده در ساعت17توسط ستاره’ تنها | |

 

کاش  آسمان میدانست درد من چیست 
 
کاش میدانست نیاز من چیست
 
کاش میدانست به یک قطره باران نیز قانعم
 
کاش آسمان میدانست درد منی که همان کویر خشک و بی جانم چیست
 
دلم مثل کویر از محبت و عشق خشک و بی جان است ، عاشقم ولی ، یک عاشق تنها
 
یک عاشق بی کس ! عاشقی که معشوقش در کنارش نیست
 
کاش دریا میدانست کویر چیست
 
راز درون دریا رویایی است محال برای همان کویر تنها
 
دلم مثل کویر آرزوی دیدن دریا را دارد اما دریایی نیست تنها یک خواب است و بس
 
کاش باران میدانست معنی انتظار چیست 
 
منی که همان کویر تشنه  و بی جانم سالهاست که انتظار یک قطره باران
 
 را میکشم اما افسوس که این انتظار بیهوده است
 
و ای کاش آسمان میدانست درد دل این کویر خسته و تشنه چیست

 

 

+نوشته شده در ساعت0توسط ستاره’ تنها | |

 

هر شب چشمهایم از اشک ریختن خیس است

 هر شب وقتی به یاد گذشته می افتم چشمانم

خیس می شود ، هر شب جای خالی تو را در کنارم

احساس میکنم و دلم به درد می آید

هر شب صدای تو در گوشم بیداد میکند،

 هر شب درد دل هایت در دلم غوغا میکند هر شب

 

+نوشته شده در ساعت0توسط ستاره’ تنها | |

 

تو اینجا نیستی ! و من تنهای تنها‌یم ، با سکوتی سخت درگیرم

و می دانم ، هیچوقت نمیایی ،

و آرزوی دیدنت را در غروبی سرد و غمبار و پر از تردید درون قلبم به خاك

می‌سپارم!

امید دیدن تو ، مرا زنده نگه می دارد و ...

آری تو میآیی !

تو میآیی بهانه من ،

و می دانم دوباره شاخه های خشک احساسم ،

جوانه می‌زند ،

لبریز از عشق و شکوه زندگی می گردد و با تو ،

تمام لحظه های تلخ پاییز و زمستان را ،

تمام لحظه های بی تو بودن را ،

تمام خاطرات سرد و بی روح نبودت را ،

شبیه قاصدک ، در دست های باد می اندازد و دیگر ،

به آن فصل پر از دلتنگی و سرما می نشیند! 

در انتظار دیدنت میمانم

 

 

 

+نوشته شده در ساعت21توسط ستاره’ تنها | |

 

خاطراتم بوی غم

گذشته ام بوی مرگ 

در این دنیای محال

من نیز خاک گرفته ام

غم درون چشمانم موج میزند

و من نمیتوانم غم را از چشمانم بیرون کنم

کاش اتاقم و خاطراتم و گذشته ام هیچ وقت رنگ و بوی غم به خود نمیدیدن

کاش من بوی خاک نمی گرفتم

 

+نوشته شده در ساعت21توسط ستاره’ تنها | |

بی تو منو پنجره های بسته ، بی تو منو و زمزمه های خسته
بی تو منو و شب ناله های بارون ، تنهایی و دل به خون نشسته
دل به خون نشسته

بی تو غریبه گشتم ، با همه سرگذشتم
رو تن تنهایی هام ، اسم تو رو نوشتم

ای که نگاه ت ، زنگ صدات ، به یاد کوچه مونده
تو گوش هر پنجره ای ، ازروشنایی خونده

ترانه هات برده منو ، تا سرزمین رویا
گفتی ازین شب سیاه ، چیزی تا صبح نمونده

بی تو غریبه گشتم ، با همه سرگذشتم
رو تن تنهایی هام ، اسم تو رو نوشتم

+نوشته شده در ساعت20توسط ستاره’ تنها | |

انکه در تنهاترین تنهای ام تنهای تنهایم گذاشت

کاش در تنهاترین تنهایی اش تنها نباشد

+نوشته شده در ساعت0توسط ستاره’ تنها | |

 

بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم


همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم


شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم،


شدم آن عاشق ديوانه كه بودم


در نهانخانه ي جانم گل ياد تو درخشيد


باغ صد خاطره خنديد


عطر صد خاطره پيچيد


يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم


پرگشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم


ساعتي بر لب آن جوي نشستيم


تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت


من همه محو تماشاي نگاهت


آسمان صاف و شب آرام


بخت خندان و زمان رام


خوشه ماه فرو ريخته در آب


شاخه ها دست برآورده به مهتاب


شب و صحرا و گل و سنگ


همه دل داده به آواز شباهنگ


يادم آيد:تو به من گفتي:


از اين عشق حذر كن!


لحظه اي چند بر اين آب نظر كن


آب ، آئينه عشق گذران است


تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است


باش فردا ،‌ كه دلت با دگران است!


تا فراموش كني، چندي از اين شهر سفر كن!

با تو گفتم:‌


"حذر از عشق؟


ندانم!


سفر از پيش تو؟‌


هرگز نتوانم!


روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد


چون كبوتر لب بام تو نشستم،


تو به من سنگ زدي من نه رميدم، نه گسستم"


باز گفتم كه:" تو صيادي و من آهوي دشتم


تا به دام تو درافتم، همه جا گشتم و گشتم


حذر از عشق ندانم


سفر از پيش تو هرگز نتوانم، نتوانم...!


اشكي ازشاخه فرو ريخت


مرغ شب ناله ي تلخي زد و بگريخت!


اشك در چشم تو لرزيد


ماه بر عشق تو خنديد،


يادم آيد كه از تو جوابي نشنيدم


پاي در دامن اندوه كشيدم


نگسستم ، نرميدم


رفت در ظلمت غم، آن شب و شب هاي دگر هم


نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم


نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم!


بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم!

 

+نوشته شده در ساعت2توسط ستاره’ تنها | |